هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

53

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

گرفته ، سوار بشويم . قدرى ترس مرا گرفت . به‌هرحال گفتيم اين‌همه راه آمده‌ايم و نزديك شده‌ايم ، حيف است [ كه ] نديده برگرديم . به هر فلاكت بود باز پرسان‌پرسان نيم ساعت ديگر راه رفتيم و بالاخره رسيديم ؛ اما حالا چطور اين‌همه راه دراز را برگرديم . در حالتى كه دو ساعت است راه مىرويم و به شدت خسته شده‌ام . روز هم تاريك مىشود . شب در كوچه‌هاى خلوت ، بيرون شهر ، نابلد ، چه كنيم . با وجود اين خيالات موحش ، سرازيرى كه مىرفت به كنار رودخانه ، پايين آمديم . هنوز نيم ساعت به غروب مانده بود و امروز از قضا آفتاب است . ديديم درشكه [ اى ] ايستاده [ است ] . رفتم جلو ، كه او را بگيريم براى مراجعت . گفت : مسافر آورده‌ام و آزاد نيستم ، اما اگر بخواهيد ، مسافرم را برگردانده ، مىآيم ، شما را مىبرم . گفتيم بيايد . و تأكيد كرديم . او هم قول داد كه تا نيم ساعت ديگر حاضر باشد . قدرى مطمئن شده ، رفتيم به كنار رودخانه . سدّى بسته‌اند كه مىرود توى رودخانه و آن جايى كه اين دو آب به يكديگر مىرسند ، تماشايى دارد . چند نفر [ از ] زن‌هاى ديگر هم به تماشا آمده بودند . رودخانه رن در اين‌جا پهن [ بوده ] و يك طرف او تپهء بلندى است پر از درخت‌هاى سبز . و بعضى جاهاى اين تپه تا رودخانه راست مثل ديوار بالا رفته و درخت‌هاى جنگلى سبز شده و توى آب شاخ [ ه ] هاى آنها آويخته [ است ] . رنگ آب هم سبز كبود رنگى است . خيلى صاف ، عريض و عميق . كشتىهاى كوچك در روى او راه مىرفتند ، يعنى خاك و سنگ از جاهاى ديگر به كناره حمل مىكردند و در انتهاى اين سدّ توى رودخانه اسبابى كار گذاشته بودند ، كه با ماشين مىچرخيد و دلوهاى آهنى زيادى كه دور چرخ بود ، متصل فرو مىرفتند توى رودخانه ؛ و از شن‌هاى رودخانه پر شده ، بالا مىآمدند و خالى مىشدند توى يك كشتى . همين‌كه كشتى پر مىشد ، مىبردند در كنار ، خالى مىكردند . اين‌جا يك كارخانهء بزرگى براى ساختن سنگ‌هاى مصنوعى و حاضر كردن « ريگ » و « شن » و « خاك » براى بنائى است .